روز های فکرآلود

ادریس رنجبر

2020-03-12

این روز ها وقت خالی ام زیاد شده؛ از صبح تا شب چند ساعتش صرف پروژه میشه و مابقی اش را با کتاب و ظبط آموزش و… می گذرونم. اما همیشه هوا که تاریک میشه و تنها میشم نفس یقه ام را می گیرد و ان زمان راه گریزی نمی بینم جز فرو رفتن در یک فکر عمیق… بسیار عمیق. طوری که گاهی به خود می آیم و می بینم چند ساعت گذشته.
روز های فکر آلود…

این نفس جان دامنم برتافتست (ادامشو بخونید تو دفتر اول مثنوی هست)

فکر کردن چیز خوبیه به شرطی که نتیجه ای داشته باشه. اما بعضی وقت ها ادم فکر هایی می کنه که هیچی بر نمی گردونه یعنی یه جورایی VOID ه. نمیشه گفت بی فایدست. یجورایی یه وقتایی ادم نیاز داره فکر های خیال طور بکنه. فکر هایی که گاهی نه نتیجه ای دارند و نه حتی انتهایی. هر چه بیشتر غرقش می شویم بیشتر احساس نیاز به فکر کردن پیدا می کنیم.

گزار زمان من را بشدت به فکر کردن مجبور می کند. به پاسخ ب سوال های بسیاری که نه می توانم رهایشان کنم و نه توان پاسخ دادنشان را دارم.

بعضی وقت ها ندای درون آدم چیز هایی رو میگه که بشدت شکسته ان. شکسته شدن.

بعدا بیشتر توضیح میدم. الان فقط خواستم یکم از چیزایی که تو ذهنم هست رو بنویسم.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *