سبد خرید شما خالی است.

دسته بندی: زندگی

«من» و جریان متلاطم زندگی

زندگی، شاید جریان متلاطم افکار و رویاهای مان باشد یا شاید هم اتفاقات و رویداد های محیط اطرافمان است که مانند موجی بر صخره های تراشیده ی وجودمان می کوبد. نگاه های متفاوتی می توانیم به زندگی داشته باشیم و احتمالا در هر برهه از زندگی نگاه و جهان بینی ما نسبت به موضوعات درونی و بیرونی تغییر خواهد کرد. وقتی توجهمان را به سویی جلب می کنیم خودآگاه یا ناآگاهانه داریم تکه ای را مات و محو می کنیم تا بشود تکه ی دیگری را دید. انتخاب ها، فرصت ها، رنگ هایی که از بین می روند و خیلی چیز های دیگر نیز چنین اند.

اما «من» شاید ثابت ترین موجودی است که نفی کردنش دشوار تر از اثباتش است. چیزی که در طول تمام وجودمان، به اندازه ی تمامی لحظاتی که بوده ایم و شاید خواهیم بود جان گرفته و اکنون قد علم کرده است. ما از «من»ِ خویش چه می دانیم. من وقتی از خودشناسی حرف می زنم منظورم شناخت همین «من» است.

این موجود مثل یک پیکری است که تراشیده و به مرور زمان شکل گرفته باشد. می تواند بسیار زیباتر یا تیره تر از ظاهر و صورتمان باشد. اگر در مسیر درستی باشیم احتمالا کم کم خودش را بهبود می بخشد و بهتر و بهتر می شود. این «من» همان چیزی است که وقتی در خلوت و سکوت خویش نشسته و فکر می کنیم، سکان دار موقعیت حال ماست.

بیشترین جایی که آن حضور گرم خودم را حس می کنم و از دل درونم به بیرون نگاه می کنم، همان لحظاتیست که آرام گرفته و صدا ها را و نور ها را از محیط رانده ام. آن زمان است که پرده های وجودمان کم رنگ تر می شود و امکان شکافتن خویش بیشتر و بیشتر از هر لحظه.

درون اقیانوس زندگی جا برای همه مان هست، چرا انقدر حول و حریصیم؟ چرا آنقدر حسود و دل چرکینیم؟ گاهی دلم از این اوضاع وانفسای اطرافم و آدمیان خود خواه مغروری که شاید خودم هم یکیشان باشم میگیرد. دلم میخواهد به جای دوری بروم که کمتر کسی آن طرف ها کاسه ی چه کنم چه کنم در دست بگیرد یا اخم کند یا که مثل مرغ سر بریده نالان و گریان باشد. جایی باشد که آدم ها می توانند با داشته هایشان هرچند اندک هم باشد، زندگی کنند. زندگی!

بعضی شب ها در کنج اتاق کوچک و نم گرفته ام شمعی روشن می کنم و در سکوت غرق آن خیال های خام و نپخته می شوم. هنوز هم همانطور نپخته و ناواضح اند. از شما چه پنهان گاهی وقت ها فکر میکنم آن خیال های شیرین که من در سر دارم کم کم دارند کم رنگ می شوند و آن لحظه است که دلم بدجور می گیرد و ترس تمام وجودم را در بر میگیرد. می شوم مانند بچه ای که قولی را از او پس بگیری. نداده ای اما، با خیالش چنان خوش است که نگو.

گاهی چنان شتاب می گیرم که دیگر لذتی نمی ماند از تجربه کردن لحظات زندگی. همه اش را مات و تار میبینیم. همیشه عجله داریم که به جایی برسیم و غافل از مسیر فقط به مقصد فکر میکنیم. به نتیجه فکر میکنیم و همین اذیتمان می کند.

زندگی را سخت تر از آنچه «بیرون» بر ما تحمیل می کند نکنیم. بیایید مشاهده کنیم، راه برویم و عاشقانه زندگی کنیم.

اعتیاد به فضای مجازی و راهکاری های مقابله با آن

در این مطلب میخواهیم تاثیرات فضای مجازی مثل اینستاگرام و فیسبوک را در زندگی روزمره مان بررسی کنیم. در مورد ویژگی های مثبت و منفی استفاده از فضای مجازی و اینکه چگونه به آن معتاد می شویم مطالبی رو مرور می کنیم.

سعی می کنم در خلال باور ها و تجربه های خودم به نظر متخصصین حوزه های روانشناسی و کسانی که در این زمینه مطالبی منتشر کرده اند هم بپردازم تا این مقاله هر چه بیشتر مفید و کارا واقع شود.

نحوه برخورد ما با تکنولوژی مهم است!

تکنولوژی در واقع یعنی ابزاری که قراره زندگی ما رو راحت تر و بهتر بکنه؛ از جنبه های مختلف از جمله برقراری ارتباط سریعتر و کم کردن محدودیت های روش های سنتی ارتباطی.

در این مقاله قرار نیست به نتیجه برسید کلا از اینترنت و فضای مجازی دست بکشید و به دوران قبل از انقلاب صنعتی برگردید؛ هدف من از نوشتن این مطلب، پرداختن به قسمت های تیره و روش یک موضوع مهم که نقش پر رنگی در زندگی روزمره ما داره است. میخوایم ببینیم چه مقدار و چگونه باید از بستری به نام «فضای مجازی» استفاده بکنیم.

ماهیت فضای مجازی

همانطور که از اسمش پیداست بعد «مجازی» زندگی ما را پوشش می دهد که قاعدتا در آن محیط ما یک جنبه ی دیگر از شخصیت خود را نشان می دهیم.

به عنوان مثال ممکن است فردی که در دنیای واقعی آدم کمرویی است در دنیای مجازی آدم های بیشتری را دنبال کند و به دنبال پر کردن جای خالی بخشی از شخصیت خود باشد.

البته این را هم باید در نظر بگیریم که این فضای به اصطلاح مجازی با فضای واقعی ما در تعامل است و ارتباط این دو «دنیا» را گاها ما متوجه هم نمی شویم. این هم قدرت تکنولوژی در سال قرن بیستم است.

اما پرسش اینجاست که آیا ما روش استفاده صحیح و مثبت از فضای مجازی را آموخته ایم؟ دقیقا همینجاست که اثرات منفی و آسیب های اجتماعی و فردی ناشی از فضای مجازی میتواند توسط یک جرقه در زندگی فرد ایجاد شود. اما راهکار چیست؟ در ادامه مقاله به راهکارهایی برای مدیریت و بهینه سازی استفاده از فضای مجازی هم می پردازیم!

نکات مثبت و منفی

فضای مجازی و اینترنت هم مثل خیلی چیز های دیگه؛ لزوما سیاه و یا سفید نیست. میتونه خاکستری باشه. وقتی این نکته رو مد نظر داشته باشیم که تاثیر «فضای مجازی» باینری نیست؛ در نتیجه طرز تفکر ما نسبت به این موضوع نباید «فیلتر شده» باشه. به این معنا که خوبی ها و یا سمت دیگه یعنی بدی های این موضوع رو نادیده بگیریم.

با این رویکرد میریم یه بررسی کلی می کنیم که نرم افزار هایی مثل اینستاگرام، فیسبوک و یا توییتر چه خوبی هایی دارند و چه نکات بدی توشون نهفته است که باید در نظر بگیریم و برای مقابله با اون تاثیرات منفی برنامه ریزی بکنیم.

نکات مثبت

۱. شبکه سازی و توسعه روابط اجتماعی

یکی از مهم ترین مزایای فضای مجازی برای خیلی از ما اینه که بتونیم با دوستان در ارتباط باشیم. اما نه از نوع ارتباط مستقیمی که در نرم افزارهای پیام رسان داریم. بلکه نوعی ارتباط کنش و واکنشی که اتفاقا اساس کارکرد خیلی از فضاهای مجازی مثل اینستاگرام؛ فیسبوک و توییتر هست.

به عنوان مثال ما در اینستاگرام ابتدا آشناهای خودمون رو دنبال می کنیم و کم کم با افراد دیگه آشنا میشیم ولی عمدتا روابطی که در فضای مجازی ایجاد میشه توسعه داده نمیشه و خیلی سطحی میمونه.

Social media gives the illusion of providing real relationships, but without the real life benefits: the feeling of being known and understood; the joy of laughing together; the comfort of being held by a friend when you’re suffering.

منبع: Salt.london

اما قاعدا دوستی هایی که پایه و اساسش در دنیای واقعی بوده و بعدا در فضاهای مجازی هم همدیگرو پیدا کردیم قویتر میشه. اینا رو بر اساس مشاهداتی که طی چند سالی که تو این فضاها بودم گفتم و قاعدتا با روش علمی بدست نیومدن! اما سراغ داده های علمی معتبر هم میریم!

۲. در «جریان اطلاعات» جدید قرارگرفتن

برای خیلی از ما که در حوزه های تکنولوژی کار می کنیم بسیار اهمیت داره که بتونیم از جدیدترین اخبار و اطلاعات خبر دار بشیم و Social Medial رو جای راحت و راه درستی می بینیم برای دسترسی به این هدفمون.

به عنوان مثال صفحات شرکت های مورد علاقمون یا استارتاپ ها رو دنبال می کنیم و تا در جریان اتفاقات اخیری که توشون میفته قراربگیریم.

بعضی وقت ها هم این اطلاعات میتونه دوره های آموزشی، کد های تخفیف و چیز های زیاد دیگه باشه. من خودم به عنوان یه برنامه نویس بعضی از افراد فعال حوزه ی خودم رو شناسایی کرده بودم و دنبالشون میکردم. پروژه هایی که کار میکردن، نمونه کارهاشون و چالش هایی که روزانه برمیخوردن و به اشتراک میگذاشتن.

۳. بازاریابی کسب و کار

اینستاگرام یکی از جاهاییه که یه استارتاپ میتونه کارش رو در فضای مجازی گسترش بده و جامعه ی هدف رو جذب کنه. من هم یکی از دلایلی که ازش استفاده می کردم همین بود. معمولا یه قسمت از مطالبی که تو وب سایتم پست می کردم یا ویدیو های یوتیوبم رو تو صفحه اینستاگرامم میگزاشتم با این هدف که بتونم دنبال کننده ی بیشتری جذب بکنم.

شاید برای شما و کسب و کارتون هم، حضور در فضای مجازی و تبلیغات و نشون دادن برندتون اهمیت داره؛ بی شک نباید این فرصت مناسب رو از دست بدین اما پیشنهاد من اینه که به مخاطبتون فکر کنید و سعی کنید محتواتون تبلیغات مستفیم نباشه و در عین حال تاثیر گزاری مناسبی داشته باشه.

نکات منفی

۱. زمان بر و اعتیاد آور

اعتیادآور بودن استفاده از فضای مجازی جای هیچ شکی ندارد، از حقله ی بی نهایت پست هایی که برای شما لود می شود و وقتتان را صرف خود می کند گرفته تا نظام لایک و فالو که با دوپامین ارتباط مستقیم دارد.

همه و همه ی این رویکرد های برنامه ریزی شده توسط شرکت هایی مثل فیسبوک که یکی از بزرگترین غول های نرم افزاری جهان به شمار می رود؛ به صورتی پیاده سازی شده که اصطلاحا User-friendly یا کاربر پسند باشد.

آنها تیم هایی متخصص برای طراحی (UI (User Interface یا همان ظاهر نرم افزار هایشان دارند همچنین افرادی متخصص در زمینه ی UX یا همان تجربه کاربری که تمام سعیشان این است که شما هیچ مشکلی با استفاده از نرم افزار نداشته باشید و… .

با وجود همه ی تلاش هایی که آنها برای داشتن کاربر های فعال بیشتر می کنند این شمایید که باید تصمیم بگیرید چه مقدار وقت و انرژی خودتان را روزانه صرف آن کنید.

متاسفانه معمولا ما از انجام این ارزیابی برای خودمان غفلت می کنیم.

you want to return and it’s difficult to leave. And that’s exactly how they designed it

ترجمه: شما میخواهید برگردید (از برنامه خارج بشید)، اما سخته. و این دقیقا شکلیه که برنامه براش طراحی شده. (یعنی شما رو نگه میداره!)

منبع: وب سایت Salt.landon

۲. ایده آلیسم و دپرس کنندگی!

آدم ها در فضای مجازی سعی میکنن بهترین خودشون رو نشون بدن. فقط از بهترین جاهایی که میرن و بهترین لباساشون و شاید بهترین و لوکس ترین ماشین هایی که سوارمیشن عکس میگرن. معمولا فقط از لحظات خوشیشون عکس میگیرن و ما از درون یه پنجره ی فیلتر شده داریم زندگی آدم ها رو نظاره می کنیم!

اتفاقای که میفته اینه که ما به عنوان یه آدم که یه تصویر کامل تری از زندگی خودمون نسبت به تصویر فیلتر شده ی دیگران داریم تو ذهنمون دایم یه سری مقایسه ی نابجا انجام میدیم. از تعداد لایک و فالور های فلانی گرفته تا اندام و پوشش شیک و غذاهای لاکشری ای که میخوره و پست میکنه.

در نتیجه ی همه ی این اتفاقاتی که میفته ما آدم ها خودمون رو دستی دستی تو یه حلقه ی بینهایتی از مقایسه ها و تفکرات ایده آلیستی میندازیم!

۳. مصرف گرایی

مصرف گرایی فیزیکی به معنای خرید محصولات یا خدماتی که تبلیغ میشه که باعث میشه چیز هایی داشته باشیم که برامون ارزشی ایجاد نمیکنن و مصرف گرایی دیجیتالی به معنای مشاهده ی کلی محتواست که ما رو یه مصرف گرا میکنه و باعث میشه ما قدرت تولید محتوامون کمتر بشه که یکی از دلایلش هم ایدهآلیسم هست که قبلا در موردش نوشتم.

این مصرف گرایی بعلاوه؛ شکیبایی و حوصله ی ما رو هم کمتر میکنه. کم کم عادت کردیم به محتوای کوتاه و این یکی از آسیب های رسانه های دیجیتال بود. دیگه آدم ها خیلی کم حوصله دارند یه فیلم یک ساعت و نیمی رو ببینند یا یک کتاب هزار صفحه ای رو تموم کنند.

۴. فیک نیوز ها و اخبار

توییتر و اینستاگرام پره از اخبار فیک، شایعات و پیام هایی که ذهن ما رو به خودش مشغول میکنه. در واقع یه جورایی کنترل ورودی ذهنمون رو داریم میدیم به دست بیشمار عکس و خبر و در کل پیامی که خیلی وقتا منبع درست درمونی نداره. آدم های پشت نقاب هایی قرار دارند (از جمله خود ما). هدف از گفتن این مساله به هیچ وجه این نیست که بگیم کلا نباید از این فضاهای مجازی استفاده نکنیم! نه! بلکه استفادمون رو بهینه و با یک طرز فکر روشن تر پیش ببریم.

اگر قرار باشه به همه ی اخبار روز جهان دسترسی باشیم باید ببینیم به چه قیمتی و اینکه این اطلاعات چه ارزشی برای ما ایجاد میکنه در مقابل حجم گسترده ی اطلاعاتی که داریم وارد ناخودآگاهمون میکنیم چه نیاز هایی رفع میشه؟ وقتی به این نکات توجه کنیم میتونیم بهتر تصمیم بگیریم و عاقلانه تر عمل کنیم.

داستان من و فضای مجازی

برای من به شخصه، حجم زیادی از اطلاعات و تبلیغات وجود داشت. قاعدتا اینستاگرام الگوریتم خودش رو طوری طراحی میکنه که کاربران زمان بیشتری ازش استفاده کنند.

و این دقیقا عکس چیزی بود که من میخواستم. من دنبال راهکاری برای کاهش زمانی که در اینستاگرام سپری می کردم بودم.

به نظرم این به نفع کسی که میخواد کار های لیست خودش رو انجام بده و روز اصطلاحا Productive تری داشته باشه نیست.

حجم زیادی از اطلاعات که وارد ذهنمون میشن؛ خیلی هاشون اخبار؛ مقداری شایعه و کلی عکس سلفی و غذا و آدمایی که میخوان بگن همه چی برای من یکی چقدر خوب و آرومه یا عده ای که ناراضیند و میخوان ناله کنند و گوشی میخوان برای شنیدن یا صدایی برای همراه شدن.

اینستاگرام بر اساس سلیقه ی شما (بر اساس اطلاعاتی که از فعالیت های شما استخراج می کنه (داده کاوی و انالیز داده) ) پست هایی رو به شما نشون میده؛ برای من بیشتر پست ها در مورد برنامه نویسیه اما…. در مورد برنامه نویسی و #web_development اگر سرچ کنید پره از آدمایی که از ستاپ آفیسشون یا عکسشون کنار استخر و کد های لاکچری و کار تو محیط کافه و… میزارن.

عملا اطلاعات مفیدی که از این دسته بندی از اطلاعات در میاد بسیار کمتر از حجم نامناسب (بر اساس معیار های خودم) اطلاعاتیه که پیشنهاد میشه.

تصمیم گرفتم دیگه فعالیت نکنم!

تصمیم سختی بود؛ اوایل با این وجود که از روی گوشیم حذف کرده بودم هی روی سیستم بالا میاوردم؛ دایرک رو چک میکردم (معمولا پیامی جدیدی نبود 🙂 ) پیچ دوستان و دنبال شوندگان مورد علاقم رو چک میکردم و کلی سرچ میکردم توی Explore …

اما حس لایک شدن یا دوست داشته شدن به عنوان یک نیاز در اینستاگرام هدف قرارداده شده و از این طریق عملا ما آدم ها رو به سمت استفادش سوق میدن. شرطی شدن؛ احساس خوب مورد تایید قرار گرفتن و دوپامین این وسط نقش مهمی ایفا می کنند.

راهکاری هایی برای استفاده مفید

در زمان حال زندگی کنید

یه جمله ی لاتین هست که میگه Carpe diem یعنی دم را غنیمت بشمرید. در لحظه زندگی کردن باعث میشه در گذشته یا آینده غرق نشیم و از لحظه حال لذت ببریم. برای لذت بردن از زندگی، هوشیاری و بودن در زمان حال ضروریه. اوکیه یه عکس از طلوع خورشید بگیریم و براش یه مقدار وقت بزاریم و با بقیه به اشتراکش بزاریم اما اگر اون عکس لذت دیدن خود خورشید و اون صحنه ی زیبا رو از ما بگیره دیگه شاید ارزشش رو نداره.

فراموش نکنیم که عکس هایی که تو دنیای دیجیتال هستند فقط یه نمایی از واقعیت رو به ما میدن و نه همه اش رو. چه تجربه هایی رو که ما از دست میدیم به واسطه ی غفلت از حال و به امید آینده ای که نیامده.

بقول شاعر:

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن فردا که نیامده ست فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

مدام مقایسه نکنید

وقتی دائم خودمون رو با بقیه مقایسه می کنیم احساس ناخرسندی می کنیم. در دراز مدت با بیشتر و بیشتر شدن این نارضایتی درونی، دچار شناختی «فیلتر ذهنی» میشیم و همچنین خود کم بینی به لیست اشتباهاتمون اضافه میشه.

به جای مقایسه کردن با افراد قویتر لینک بشیم و به جای حسودی کردن سعی کنیم خودمون رو قوی تر کنیم. همیشه بالاتر از هست و هیچ وقت نمیتونم به رضایت کامل و کمال مطلق برسیم. پس چرا انقدر خودمون رو با مقایسه کردن با شرایط افراد دیگه اذیت کنیم؟

جدای از اینکه لزوما هرکسی در فضای مجازی جلوه ی خوبی از خود و زندگی خودش نشون میده لزوما اینطور نیست و اگر هم باشه آدم ها در شرایط متفاوتی زندگی میکنند.

با درک این مسائل و یادآوری همیشگی به خودمون می تونیم از افسردگی و خطاهای شناختی ای که در فضای مجازی رخ میدن جلوگیری کنیم.

علاقه مندی های سودمند را دنبال کنید

خیلی وقت ها فضای مجازی برای ما (اشاره به Customized content) پر میشه از تصورات خیلی خفن و لاکشری که به شدت رضایت ما رو از زندگیمون به چالش میکشه، آدم هایی که روی قله های مثلا موفقیت ایستادن و ژست خوشبختی گرفته ان.

در این بین باید افرادی که به سلایق و علایق ما همخوانی دارند و ارزش های نسبتا متناسبی با ما دارند رو دنبال کنیم.

با خود قرار بگزارید

با خودتان قراری بگزارید که چه وقت هایی و به چه مدت حق دارید از نرم افزار هایی مثل اینستاگرام استفاده کنید. اینطوری هر وقت احساس خستگی یا بی حوصلگی کردین کارتون رو رها نمی کنید برید توی چاله بی سر و ته اینستاگرام بگردین.

این باعث میشه هم نظم بیشتری داشته باشین و هم کنترل بیشتری روی زندگی خودمون داشته باشیم. چیزی که فضای مجازی دقیقا سعی داره از ما بگیره!

درباره مدیریت زمان استفاده از فضای مجازی این مقاله ام رو بهتون پیشنهاد می کنم. در این مقاله یه سری نرم افزار برای مدیریت زمان استفاده از گوشیتون معرفی کردم.

نقد کنید، نظر بدین و به اشتراک بگذارید
برای حمایت از آموزش های رایگان اینجا کلیک کنید.
موفق و سالم باشید

سبک زندگی مورد علاقه من

Digital Nomad رو میتونیم یه سبک زندگی تعریف کنیم که آدم ها با تخصص ها مبتنی بر دنیای دیجیتال (برنامه نویسی و…) میتونن کار ریموت داشته باشن یا فریلنسر باشند و درآمدشون منوط به کار در یک محیط خاص در زمان خاصی نباشه.

همیشه خیلی دوست داشتم یه زندگی مسافرتی داشته باشم. زندگی مسافرتی یعنی به عنوان یک آدم که یه سری مهارت داره مثل درخت یه جا سکون نداشته باشم و کل دنیا رو بگردم و همزمان به شکل فریلنسری یا روش های دیگه اما حتما ریموت کار هم بکنم و در کارم هم پیشرفت داشته باشم.

تقریبا از سال ۱۳۹۸ کار فریلنسری رو شروع کردم. اوایل هر چند ما فقط یکی دو تا پروژه پیش میومد که کفایت نمی کرد اما ادامه دادم. الان راضیم اما هنوز خیلی راه دارم تا به اون هدفم که جریان داشتن در زندگی و Carpe Diem هست برسم. اما معتقدم رسیدن به مقصد به کنار؛ خود مسیر رشد و پیشرفت و چالش هایی که داره خودش یه چیز دیگست.

حالا جدای از ماجرای خودم و آرمان هایی که برای زندگیم دارم و یجورایی برای خیلی از اطرافیانم اصلا قابل قبول نیست (But i don’t care 🙁 ) میریم سراغ خود بحث Digital Nomad که چیه و به چه شکل کار میکنه 🙂 .

چند نکته مهم که در ویدیوها هم به وضوح دیده میشه:

  • قرار نیست همیشه خیلی راحت باشیم
  • برای بدست آوردن زندگی مورد علاقمون باید تلاش بکنیم
  • شما یه لپ تاپ و اینترنت میخوای + مهارت هایی که داری و کار ریموت. ممکنه کارتو از دست بدی و نیاز باشه کار دیگه ای بدست بیاری. (بنظرم قبل از شروع باید یه رزومه قابل قبول شامل نمونه کار و تجربیات خوب داشت تا بشه راحت در هر جای دنیا کار پیدا کرد).
  • هوش اجتماعی خوبی باید داشته باشیم. در کل با جامعه ارتباط خوبی بتونیم برقرار بکنیم و خیلی مهمه که به یادگیری زبان ها علاقه مند باشیم. فرهنگ های مختلف رو بتونیم بررسی بکنیم و برامون قابل قبول باشه. (منطورم لزوما درست پنداشتن نیست بلکه اساسا سعی کنیم در یک فضایی باشیم که زیاد قضاوت نکنیم و بیشتر ورودی داشته باشیم)
  • هوش مالی
    لازمه که بتونیم برای امنیت مالی و دوام داشتن کارمون برنامه ریزی بکنیم و به عنوان مثال ورودی مالیمون رو یه ارز دیجیتال بکنیم و از اون طریق هم بتونیم سود داشته باشیم یا کشور های مقصدمون رو بر اساس شرایط خودمون و شرایط اقتصادی و… آن محل انتخاب کنیم. مثلا کشور های آسیایی خیلی ارزون تر هست برای فردی که در آمد دلاری یا یورو داره.
  • داشتن نگاه مثبت و تفکر خلاقانه
    چیزی که آدم ها رو به زندگی کردن تشویق میکنه.

اینم در نظر داشته باشید که وقتی همچنین ترم هایی رو توی یوتیوب یا جا های دیگه جست و جو کنیم خیلی وقت ها آدم ها میخوان شو آف بدن که ما اینیم و داریم کیف میکنیم و… و نکات منفی و سختی ها رو نمیگن.

همه ی شرایط رو باید در نظر گرفت؛ آمادگی داشت و کم کم جلو رفت.

امیدوارم با یه لایف استایل ادریس پسند 🙂 آشنا شده باشید.

زندگی؛ کرونا؛ قرنطینه و یک عدد برنامه نویس

یکمی درباره ی زندگی در زمان ویروس کرونا و قرنطینه

زندگی نزیسته؛ چیستی و چگونگی گزاره ی زندگی کردن

مقدمه

زندگی نزیسته یعنی زمانی که ما در حال به صورت آگاهانه و برای خویشتن سپری نکرده ایم. این تعریف خودم از «زندگی نزیسته» است هرچند فکر می کنم چندان نیازی به ارائه ی یک تعریف دقیق برای یک همچنین موضوعی که بشدت نسبی است مثل خیلی چیز های دیگر ضروری نیست.

فکر میکنم بسیار زیاد است همچنین زمان هایی. زمان هایی که مرده اند مثل همین حالا. کلا شاد بودنُ لبخند زدن و دوست داشتن و این جور چیز ها نمیگم بدن نه وا؛ خیلی هم خوبن و هم نیاز هستند و هم بر طبق معتقدات ما (یا به تعبیری من) هستند اما زندگی کردن را و شیوه ی درست زندگی کردن را باید بیاموزیم.

اما چگونه و از چه کسی؟

بهتر است بپرسیم از چه کسانی چون با یک عده سر و کار داریم. شاید تعدادشان زیاد نباشد اما اگر جمعشان جمع باشد زندگی زیسته فراهم می شود. اما قبل از اینکه در مورد آموزگاران زندگی حرف بزنیم بزارید اول یه مقدار بیشتر پیرامون مفهوم زندگی کردن و زیستن زندگی صحبت کنیم.

وقتی میگویم زندگی زیسته که بر خلاف عبارت «زندگی نزیسته است» منظورم لزوما یک زندگی ایده آل یا کامیابانه (سعی کردم یه کلمه از خودم دربیارم) از دیدگاه متعارف جامعه ی اطراف نیست. اما خیلی وقت ها مثل الان به این مسئله فکر میکنم که چه چیزی انسان را به خوشبختی نزدیکتر می کند.

خیلی وقت ها به این نتیجه میرسم که خوشبختی بیشتر یک احساس ه تا یک حالت انجامیده ی زندگی انسانی. شاید در یک لحظه ی خاص؛ با یک فرد خاص یا در هوا و یا زمان و مکان خاصی احساس خوشبختی بکنیم اما پایداری این احساس بعلاوه ی هوشیاری نسبی چیزیه که من لازمه ی زندگی کردن میدونم. همونطور که اول این نوشته گفتم زندگی کردن چند لازمه دارد.

Carpe Diem یه جمله ی لاتینه که تقریبا معنیش میشه یه چیزی تو مایه های در لحظه زندگی کن یا دم را غنیمت بشمر اینم بگم که این جمله رو از کتاب انجمن شاعران مرده کاری از اچ ان کلاین بام یادمه. کتاب جالبی بود. خب این جمله یکی دیگه از پایه های مهم معنای زندگی زیسته یا معنی زندگی کردنه.

زندگی کردن رو من فکر میکنم وقتی ما میتونیم به صورت متفاوت و عالی تجربه کنیم که متوجه این مهم باشیم که انسان موجودی است پیچیده. اگر به پیچیدگی ساختار خود و بزرگتر از آن جامعه انسانی پیرامون واقف نباشیم بنظرم محال است که بتوانیم به یک زندگی سطح بالاتر دستیابیم. باید بتوانیم درک کنیم که این جسم و ماده و متریال فقط یک ظرف است برای یک روح.

حالا اگر نیاز باشد به تعریف روح بپردازیم من خودم را از ادامه ی نوشتن ناتوان می بینم. چون اطلاعات زیادی در این مورد ندارم. اما اگر اطلاعات زیادی در این باره ندارم چگونه آن را به عنوان یک مهم پذیرفته ام؟! پرسش جالبی است که برای پاسخ دادن به آن باید در میان عقایدم کنکاشی بکنم و این مقداری طول میکشد. اما برای اینکه از این پرسش دست خالی بیرون نرویم بگذارید بگوییم که پیش فرض ها و پروتوتایپ هایی وجود دارد. الگوهای ذهنی ای هستند و من در میان مجموعه ی نامتنهای از چیز هایی که سر و تهشان را نمی بینم دارم نفس می کشم. پس زیاد با اطمینان نمی شود پاسخی را داد.خوب است. این خودش یک پیشرفت است. فهمیدن جهالتمان و اینکه هر چقدر هم که اصطلاحا خرخوان باشیم و زرت زرت کتاب قورت دهیم نهایتا ممکن است در پاسخ به یک سوال اساسی به نظر ساده کم بیاوریم یا اینکه از روی غرور چرت و پرت به هم ببافیم و بادی به غب غب بیندازیم که از این آدم مغرور و خودخواه هیچ بعید نیست.

اگر بخواهم به بحثمان پیرامون زندگی بسط بدهم؛ بایستی مقداری نگاهی به عقب و جلو بیندازم و ترسم از آن است که زیادی طفره بروم و شما را از اصل قضیه غافل کنم. اما باکی نیست…

آموزگاران زندگی:

  • خودِ تربیت شده
  • کتاب های خوبِ خوب خوانده شده
  • دوست های خوبی که بشود کنارشان نشست و به دور دست ها نگاه کرد و دقایق زیادی سکوت کرد. کسانی که سکوت را بفهمند و ارزش بنهند.
  • روش و چارچوبی برای زندگی: باید جامع و قابل اتکا باشد.

در مورد زندگی نزیسته و چگونه زیستن بعدا در مطلبی دیگر بیشتر مینویسم.

زندگی کنید…

نوشتن در مورد نوشتن

نوشتن کار دشواری است، خصوصا برای من که باید با دانش اندکی که دارم همه ی زورم را بزنم تا چیزی از قلم معرفت بچکد و بر برگه ی نوشتارم واژه ای شود. گاهی با خودم می گویم چقدر لذت بخش است که می شود با اینکه راه و رسمش را خوب بلد نیستم، بخشی از هر چه که در فکرم است را روی کاغذ می آورم.

امروز در راه خانه روی موتور سیکلت، همینطور که داشتیم از کنار ساحل زیبا و در آن سو، درختان کرت و کاهور کنارمان می گذشتم فکر می کردم که چه مقدار زندگی کردن کار سخت و پیچیده ایست، خصوصا برای کسی که می خواهد به زندگی یک نگاه دیگری بیندازد. برای کسی که یک مقاله راجع به «من کیستم می نویسد» و راجع به کسی که فکر می کند همه چیز را می شود به چالش کشید.

آدمی وقتی تنها می شود تازه چیز هایی را درون خودش پیدا می کند که تا بحال برایش دیدنی نبود، به چیزهایی پی می برد که گویی خیال اند، رویا یا چیزی همین حوالی. من که شعر هایم را «کمی آن سو تر از رویا» نامیدم به این امید دارم که بتوانم خودم را و جهان اطرافم را بهتر بشناسم و صد البته این شناخت کمکی به خویشتن و سایرین باشد و گرنه که چه سود…

در خلوت افکارمان به راستی که چقدر تنهاییم…

در حالی که امروز اولین روز سال جدید است، تفاوتی در اصل خودم احساس نمی کنم. چهار سال است که همینگونه فکر می کنم و همینطور نیز می نویسم و شاید این نقصی باشد که اعضایم را به درد می آورد و شاید درد از جای دیگری نشت می کند، کسی چه میداند. شاید درد ندانستن است. شاید هم دانستن. شاید هر دو.

نوشتن بسیار کار پیچیده ایست. همینطور فکر کردن و فلسفیدن خصوصا اگر در مورد موجود یا پدیده ای به نام انسان باشد. این پیچیدگی بشدتی است که زبان شاید نشود به همین راحتی بیان کرد. شاید هم با یک نگاه و یا با یک لبخند بشود خلاصه اش کرد.

اطراف ما چیزهایی می گذرد که به ما فرصت زندگی کردن را نمی دهند، تنها راه شاید زندگی کردن در جزیره ی تنهایی باشد. تنهایی مهم ترین مفهومی است که حالا بعد از چهار سال از یک اتفاق ساده می توانم بگویم میفهممش.

دسته بندی زندگی رو میتونید از منوی اصلی سایت دنبال کنید.

روز های فکرآلود

این روز ها وقت خالی ام زیاد شده؛ از صبح تا شب چند ساعتش صرف پروژه میشه و مابقی اش را با کتاب و ظبط آموزش و… می گذرونم. اما همیشه هوا که تاریک میشه و تنها میشم نفس یقه ام را می گیرد و ان زمان راه گریزی نمی بینم جز فرو رفتن در یک فکر عمیق… بسیار عمیق. طوری که گاهی به خود می آیم و می بینم چند ساعت گذشته.
روز های فکر آلود…

این نفس جان دامنم برتافتست (ادامشو بخونید تو دفتر اول مثنوی هست)

فکر کردن چیز خوبیه به شرطی که نتیجه ای داشته باشه. اما بعضی وقت ها ادم فکر هایی می کنه که هیچی بر نمی گردونه یعنی یه جورایی VOID ه. نمیشه گفت بی فایدست. یجورایی یه وقتایی ادم نیاز داره فکر های خیال طور بکنه. فکر هایی که گاهی نه نتیجه ای دارند و نه حتی انتهایی. هر چه بیشتر غرقش می شویم بیشتر احساس نیاز به فکر کردن پیدا می کنیم.

گزار زمان من را بشدت به فکر کردن مجبور می کند. به پاسخ ب سوال های بسیاری که نه می توانم رهایشان کنم و نه توان پاسخ دادنشان را دارم.

بعضی وقت ها ندای درون آدم چیز هایی رو میگه که بشدت شکسته ان. شکسته شدن.

بعدا بیشتر توضیح میدم. الان فقط خواستم یکم از چیزایی که تو ذهنم هست رو بنویسم.

چیستی «انسانِ» پیچیده و ارتبط آن با ماهیت برنامه نویسی

انسان ها احتمالا یکی از پیچیده ترین موجودات این عالم هستند. چرا که موجودیتشان شامل بسیاری چیز ها و عناصر مختلفی می شود و ویژگی های بسیار دارند. از تک تک اتم های بدنشان گرفته تا افکار، رفتار، موجودیت های فیزیکیشان در دنیا، روابطشان، وابستگی هایشان، تک تک واژگان و حرف هایی که می زنند، امید ها، آرزو ها، حسرت ها، تجارب، احساساتشان، دارایی ها ندارایی هایشان و کلی چیز های دیگر که از شمارش خارج است؛ یا به گونه ای من اینطور فکر می کنم.

انسان موجود عجیبی است. در کل یک موجود است با یک سری Entity و مشخصه که به تعداد خیلی زیادی Fork شده است. انگاری یک کلاس خیلی بزرگ که Clone شده باشد و انقدر بزرگ است که برای پردازش هر «انسان» نیاز به ابر رایانه ها و البته پردازش عمیق است.

در کل اگر نگاه شیئ گرایانه داشته باشید و یک برنامه نویس حرفه ای و کار کشته باشید، میدانید چه می گویم. کلا بنظر من شیء گرایی به ما در ترسیم یک جهان کمک می کند. فرض کنید یک انسان یک کلاس است با ویژگی های مختلف به عنوان متغیر، چیز هایی هم به عنوان ثابت، مانند تاریخ تولد و…، یک سری متد یا فانکشن؛ به عنوان مثال راه رفتن، غذا خوردن، نوشتن و… .

اولین بار که این نگاه را به دنیا داشتم در هنرستان بود. درس Adobe Flash ، یک چیزی داشت عین یک Object. هر شیء میتونست جدا گانه کار بکنه. تصور بکنید یک ماشین که خودش یک شیء است و کلی شیء زیر مجموعه داره. مثل لامپ، لاستیک، فرمان و… . این دنیای Object Oriented دنیای بسیار زیبایی است و نگاه جالبی رو به نسبت جهان به ما میده.

جالب اینکه مبحثی وجود داره به اسم وراثت یا Inheritance که در برنامه نویسی شیء گرا بسیار کاربرد داره. در این مواقع ما از موجودیت ها و متد های یک کلاس میتوانیم به کلاس های فرزند هم بدهیم یعنی عملا بحث توارث مطرح است.

یکی از چیز هایی که برنامه نویسی به ما می آموزد «منطق» است. برنامه نویسی صبحت کردن با یک سیستم با قابلیت برنامه ریزی است. ما به سیستم می گوییم چه کار بکند. البته در مباحث هوش مصنوعی چیز های بسیار پیچیده تر می شوند. کامپیوتر بشدت منطقی است. یعنی اگر شما به سیستم خود دستور بدهید خاموش شو، بدون اینکه در نظر بگیرد شوخی کرده اید یا نه اطاعت امر می کند.

جالب است نه؟!

هیچ وقت یادم نمی رود اولین باری را که به زبان ویژوال بیسیک یک برنامه نوشتم که مقدار Hello World رو چاپ می کرد. اولین و ساده ترین برنامه ای که در طول عمرم نوشتم. از آن وقت به بعد همیشه از اینکه برنامه نویسی بلدم احساس قدرت می کردم. گویی یک قدرت شگرف است. چیزی است که به شما قابلیت های بسیار می دهد. شما که برنامه نویسی بلد هستید می توانید لامپ خانه ی تان، کولر، کامپیوتر، مودم، گوشی، و خیلی چیز های دیگر را هوشمند کنید.

برنامه ای می نویسید که به سایت هواشناسی سر می زند و اگر هوا ابری بود یک پیامک به شما می فرستد که حاوی یک مکان است. آن مکان به صورت تصادفی ارسال نمی شود بلکه توسط برنامه طبق موقعیت شما، مسیر ها، مناسبت ها و در نظر گرفتن کلی چیز دیگر تعیین می شود.

خیلی از کار های روزمره ی مان را کامپیوتر ها بجای مان انجام خواهند داد شک نکنید. اما با اینکه رایانه ها و در کل دنیای دیجیتال دارد بسرعت رشد و پیشرفت می کند، باز در مقایسه با موجودی بسان انسان پیچیدگی چندانی ندارد. درک یک کامپیوتر، ساختار کار کردنش، اینکه سیستم عامل چطور کار میکند یا الگوریتم ها اولویت بندی میدیرت صف کار ها چگونه است بشدت آسان تر از درک یک انسان است.

و جالب اینکه ما اگر ساختار یک رایانه را بفهمیم می توانیم آن را تعمیم دهیم و آن شناخت عمومی است. لیکن در مورد انسان ها تعمیم زیاد کاربرد ندارد و محدودیت های بسیاری از قبیل دین، فرهنگ، جامعه، خانواده و… وجود دارند که مانع تعمیم شناخت های ما از انسان می شوند.

انسان عاشق چطور انسانی است؟!

انسانی که طعم و مزه ی عشق را چشیده باشد؛ می داند که عشق چه معجزه ای می کند. انسان ها تا وقتی عاشق نشوند نمی فهمند دوست داشتن یک نفر تا چه حد می تواند جدی و عمیق باشد. عشق تازه انسان را به عمق تنهایی اش می برد. عشق انسان را خراب می کند، ویرانش می کند، او را از هستی ساقطش می کند در لغت هم همین معنای دقیق آن است.

Photo by Jeremy Bishop on Unsplash
Photo by Jeremy Bishop on Unsplash

آدم ها تا وقتی در جمع اند تنها نیستند؟ نه! اینطور نیست. انسان ها گاها در جمع تنهایند. انسان ها موجودات عجیبی اند. گاهی چیز هایی می بینند، که دیگران حتی نمیتوانند آن را خیال هم بکنند. انسان عاشق هر چه دارد، نداری اش است. انسان عاشق پیچیده ترین نوع انسانی است که در عالم وجود دارد. این انسان خودش هم نمی داند چه کار باید بکند، نمی داند چه باید بنویسد×

شما عاشق هایی را در داستان های میخوانید، شاید فکر بکنید نویسنده اغراق کرده است؛ شاید هم همینطور باشد اما عشق در دنیای واقعی با هر عشقی در هر کتاب و دفتری تفاوت دارد. زمین تا آسمان!!!

یکی از موضوعاتی که شدیدا درگیر فهم آن بوده ام همین عشق بوده است، نتیجه اش را نمی شود در یک خط یا حتی یک کتاب آورد. اما بالاخره می شود فهمید. عشق هرچه عمیق تر، خطرناک تر. عشق اصلا یعنی خطر. تنهایی یکی از خطراتیست که عشق با خود دارد. درد و رنج کشیدن آثار عشق. عشق اثر دارد. جان آدم تغییر می کند. مخ زندگی آدم به راستی و گاه به کژی میل می کند و خودت هم نمی فهمی چه میزان این لنج زندگانی به بیراهه چربیده است.

در کل پیشنهاد می کنم عاشق نشوید مگر اینکه بخواهید بمیرید. برای عاشق شدن باید مرد. و بعد از جهان دیگری را دید. جهانی که زیبا ولی نازیباست. جهانی که تعریفش ممکن ولی سخت است. دنیای یک عاشق با دنیای فلاسفه و اهل تعقل یا به تعبیری عقلا تفاوت دارد.

این ها را همه با شتاب می نویسم و فرصت ویرایش وجود ندارد. امیدوارم اشتباهاتی که در این متن چه از لحاظ نگارشی و چه از نظر ارزشی برایتان وجود دارد ببخشید. سعی کردم مخ مطلب را بی پوسته و اضافات برسانم و راستش را بخواهید این یک دلنوشته است که منتشرش می کنم، چون دلنوشته لزوما محرمانه نیست و اگر باشد محرمی وجود ندارد لذا این ها باید در دل بماند. لیک سنگینی بعضی بار ها به گونه ایست که باید حتما جایی از آن کم کرد.

موفق باشید،

یعنی عاشق نباشید!

دلنوشته های یک «تنها» در جزیره ی تنهایی

شب های تاریک خیلی کند می گذرند طوری که اگر دست به قلم ادم خوب باشد از یک شبش یک کتاب در می اید. شب های تاریک اینجا از روز های افتابی جزیره طولانی ترند.

شروعی دوباره برای یک زندگی بهتر

سلام

همه ی ماها احتمالا به دنبال یک زندگی بهتریم. خیلیامون یک سری ایده ال هایی رو توذهنمون داریم. مثلا خود من دوست دارم تو بزرگترین شرکت های برنامه نویسی دنیا باشم و کارهای خیلی بزرگ انجام بدم. ولی. نکته اینجاست که:

ما یکسری چیز ها رو ظاهرا فراموش می کنیم. اینکه زندگی لزوما قرار نیست N لحظه طول بکشه. شاید اصلا اون لحظاتی رو که من همیشه منتظرشم و یا حتی حسرتش رو می خورم اصلا نیان. شاید هرگز قرار نیست من دوچرخه ی قرمز رنگ خودم رو داشته باشم، شاید و شاید های دیگه. منظورم این نیست که برای اینده برنامه ریزی نکنیم، نه اصلا. من حرفم اینه که بیایم گاهی هم که شده از لحظه ی حال لذت ببریم. دقیقا زمان حال. همین الانی که داری این مطلب رو میخونی با خودت فکر کن.

بشینین یک گوشه آروم و به صدای نفس کشیدن های خودت گوش بده.

ببینین چقدر همه چیز آروم داره پیش میره، بدور از هیاهوی دنیای اطراف. گاهی به غار تنهایی خودمون فرو میریم که این خودش یک غنیمت بزرگه البته اگه بدونیم چطور ازش استفاده کنیم.

این لحظه داشتم به همین مسائلی فکر می کردم که تو خط های بالاتر شما خوندین. شاید بنظرتون چیز های زیاد مهمی نباشن اما مهم ترین اتفاق زندگی ما می تونه در پس همین اندیشه های گذران ما باشه.

به امید اینکه از لحظه لحظه ی زندگی مون لذت ببریم و خود آگاهی رو در تمام وجودمون حس کنیم.

شاید از این به بعد بیشتر بنویسم، از چیزای مختلف و مهمی ک تو زندگی همه ی ما هست ولی نادیدش می گیریم. اگه این مطلب رو یه جایی منتشر کن تا بقیه هم بخوننش.

مروری بر سال ۱۳۹۷

در این نوشتار به اختصار به مروری بر تجربیات خودم در سال ۱۳۹۷ می پردازم.